X
تبلیغات
میخواهم عاشق بمیرم

میخواهم عاشق بمیرم

برای او که قلبم بود

سلام اي غروب غريبانه دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي غم لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي قصه عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

خداحافظ اي عطر شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغه بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

تو را مي سپارم به دل هاي خسته

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب

تو را مي سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد

به دل مي سپارم تو را تا نميرد

اگر چشمه واژه  از غم نخشکد

اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

خداحافظ اي نوبهار هميشه!

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 12:44 توسط دل |


 

 

من آن عشق خاموشم، دگر روشن نخواهم شد

دگر در جمع شاديها، نشان از من نخواهي ديد

من آن اشكم كه در چشم جواني خسته و مايوس مي غلتد.

*  *  *

چه آرام و صبور در كنج غم، در فكر و روياها فرو رفته

گلويش مملو از بغضي گره خورده.

نمي داند كدامين درد را مهمان كند امشب

گناهش چيست؟ عشقي پاك!

و اين پاداش احساسش

به اوج لحظه خواهش دلش هم گريه مي خواهد

دريغ از اشك

حتي قطره اي بهر تسلايش.

دلش روي زمين مانده

دلش زخمي ترين دلهاست، از دست بزرگانش

نه دشمن، بلكه امیدانش

نگاهي خسته و غمخورده بر در

انتظاري بيهوده را طي مي كند امشب

و فردايي ندارد

تا به اميدش، شب سرد و غروب تنگ را فردا سحر سازد

*  *  *

كنون اي نازنين گر قصه را خواندي

بدان در شهر درد آلود، در اين غربت، گرفتارم

دلم غمگين و بيمارم و با اين درد و دلتنگي كه از ياران به دل دارم

 زجانم دوستت دارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 22:10 توسط دل |


عشق تنها تشکیل شده از چند حرف ع ش ق نیست. و جمله من دوست دارم دل بهت بستم میخوامت بی تو نمیتونم و...نیست.

 عشق رو هم فقط در یارو معشوق خلاصه نمیشود کرد.چون در معنا های دگر هم هست مثل عشق

به خدا-عشق به مادرو پدر-عشق به کارو وظیفه-.....اما جان سوزتر از عشق عاشق و معشوق نیست

عشق به معشوق یعنی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون                 عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن                    عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل                     عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا                      عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در                     عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر                          عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا                    عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو                           عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام                 عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست             عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد               عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند                      عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا                         عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا                       عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها                     عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست                       عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر                     عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان                    عشق یعنی آرش و تیر
و کمان  

عشق یه دفعه به وجود نمیاد، اول طرفو میشناسی و ازش خوشت میاد از رفتارش، اخلاقش و… بعد براش احترام قائل میشی یعنی بهش احترام میذاری و بیشتر وقتتو صرفش می کنی

عشق کاملا با وابستگی عاطفی فرق داره، ممکنه به یکی وابسته بشی و بعد از اینکه ازش جدا شدی تا یه مدت هم برات سخت باشه ولی کم کم با اومدن یکی دیگه، شخص اول جایی تو زندگیت نداره. فقط گهگاهی ممکنه به یاد خاطرات گذشته بیفتی که اونم غیر قابل انکاره چون، خاطرات تاریخ ما هستند و تاریخ از ما جدا نیست.

اما  عشق مقوله ای جدا از اینهاست. عشق یعنی اینکه حاضر باشی به خاطر طرف مقابلت دست به هر کاری حتی غیر ممکن بزنی و اونو به ممکن تبدیل کنی یا حتی به خاطر خوشبختی طرف مقابلت از خیلی چیزا بگذری، چرا که میدونی اون از این طریق به خوشبختی میرسه و شاید تو نتونی خوشبختش کنی.

به نظر من دوست داشتن، علاقه داشتن و... مقدمه ای برای به وجود اومدن عشقه. عشق فناناپذیره، عشق مقدسه، عشق قابل مقایسه با مادیات نیست. اینها همه مقدمه بود. مقدمه ای بر دنیا دنیا مفهوم که در 3حرف گنجانده شده... ع ش ق

تا حالا فکر میکردم عاشقم و هر کاری که می کردم جزو اقدامات عاشقانه قلمداد می شه اما حالا می فهمم اینها فقط دوست داشتن بود. بله من خیلی زیاد دوست داشتم، خیلی بهت علاقه داشتم، خیلی بهت عادت کرده بودم و فکر می کردم عاشق شدم اما مگه میشه فرد عاشق اینقدر معشوقه اش را اذیت کنه؟؟؟؟

اما حالا دیگه مطمئن هستم این دوست داشتن در درون من به حد کمال خود رسیده تا اونجایی که دیگه مطمئن هستم عاشق شدم. بله، عشق جرقه ایست که مجب آتشی میشود که خاموش ناپذیر است. الان دیگه به جرات میتونم  خودمو عاشق بنامم.

عشق یعنی اگه لازم شد به خاطر معشوقه ات بسوزی اما سخن نگویی، خاموش باشی.

و فقط ارزوی کنی که خوشحال شاد سلامت باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 12:47 توسط دل |


چقدر سخته که عشقت روبه روت باشه

نتونی هم صداش باشی

چفدر سخته که یک دنیا بها باشی ... نتونی که رها باشی

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب ... نتونی آسمون باشی                                       

چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و دیوار نتونی همزبون باشی

چقدر سخته ...


چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه


چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده !

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده ؟!

چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجیش باشی

چقدر سخته که رفتن راه آخر شه ... نتونی راهیش باشی

چقدر سخته تو خونه ات عین مهمون شی ... بپوسی خسته ویرون شی

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی !

چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 12:58 توسط دل |


جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد
كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم
كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

اين دل خسته زماني پر پروازي داشت
حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 20:50 توسط دل |


دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند؟
گفته بودم مردم اینجا بدند
دیدی اخر ساقه جانت شکست؟
ان عزیزت عهد و پیمانت شکست؟
دیدی ای دل در جهان یک یار نیست؟
هیچ کس در زندگی غمخوار نیست؟
آه دیدی سادگی جان داده است؟
جای خود را گل به سیمان داده است؟
دیدی آخر حرف من بیجا نبود؟
از برای عشق اینجاه جا نبود؟
تو بهار عمر را دیدی چه شد؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟
دیدی ای دل دوستیها بی بهاست؟
کمترین چیزی که می یابی وفاست؟
دیده ای گلها همه پژمرده اند؟
رنگها در دود و سرما مرده اند؟
آری ای دل!زنده بودن ساده نیست
بین آدمها یکی دلداده نیست
باید اینجا ار خود ای دل گم شوی
عاقبت همرنگ این مردم شوی
چو نتوانی از این مردم شوی
دل از این دنیا کنی راهی شوی 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:56 توسط دل |


قبل از اینکه به کسی بگی : " دوستت دارم ..."

خوب فکراتو بکن...

چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی...

که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 22:39 توسط دل |